چهارشنبه ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۵
کد مطلب : 6178
«وجعلنا» رمز پیروزی ما در شب عملیات بود

روایت‌ جانباز «سید شهاب‌الدین بسام تبار» از عملیات والفجر۲ در تابستان سال۶۲

جالب‌تر از ندیدن سربازان عراقی وجود یک ستون پنجم در بین ما بود. عراقی‌ها برای اعلام وجود به صورت رگباری گلوله شلیک می‌کردند. به محض شلیک این گلوله‌ها، یکی از داخل ستون فریاد زد که «بیایید پایین» و به سمت عراقی‌ها حرکت کرد.
روایت‌ جانباز «سید شهاب‌الدین بسام تبار» از عملیات والفجر۲ در تابستان سال۶۲

«سیدشهاب‌الدین بسام‌تبار» که امروز از ورزشکاران پارالمپیکی کشور است از حضور در عملیات والفجر۲ در شمال‌غرب کشور برای‌مان می‌گوید. حضوری که برای رزمندگان ایرانی با معجزاتی باورنکردنی همراه بوده‌است. بسام‌تبار در سال ۶۱ و در ۱۸ سالگی عازم جبهه‌ها و در اولین اعزام راهی کردستان می‌شود. هنگام تشکیل تیپ سیدالشهدا(ع) در سال ۶۱ وارد این تیپ می‌شود و تا سال ۶۴ که جانباز قطع نخاع ‌شد در جبهه‌ها حضوری مستمر داشته است. او در عملیات والفجر۲ مسئول گروهان بوده و از نزدیک همه اتفاقات آن روزها را شاهد بوده است. آنچه می‌خوانید روایت او از عملیات والفجر۲ در تابستان سال ۶۲ است.

در دفاع مقدس به سلسله عملیات‌هایی با عنوان والفجر برمی‌خوریم. این عملیات‌ها چه اهدافی را دنبال می‌کردند؟
به هر روی درست است که نام والفجر در سری عملیات‌های جنوب، غرب و شمال‌غرب کشور یکی بوده ولی ‌اهداف هر عملیات با دیگری تفاوت داشت. از سال ۶۱ نام والفجر برای برخی عملیات‌ها گذاشته شد و قرار بود تا والفجر ۱۰ پیش بروند که این‌گونه هم شد و تا والفجر۱۰ عملیات انجام دادیم. می‌توان اهداف کلی این عملیات‌ها را پیشروی در خاک دشمن، ‌پس‌گیری مناطق از دست رفته، از کار انداختن ماشین جنگی دشمن یا انجام عملیات ‌ایذایی دانست. در کل می‌خواستیم از آن بن‌بستی که پس از فتح خرمشهر بر ما تحمیل شده بود خارج شویم. اهداف عملیات‌های آن زمان بنا به شرایط و تشخیص فرماندهان فرق می‌کرد. بعد از عملیات‌های رمضان، ‌فتح‌المبین و بیت‌المقدس، عملیات‌های والفجر شروع شد. والفجر مقدماتی در زمستان ۶۱ اولین عملیات بود. بعد عملیات والفجر۱ در اردیبهشت ۶۲ شروع شد و بعد از آن در اواخر تیر و همچنین در مرداد ماه عملیات والفجر۲ را داشتیم.

کمی در مورد عملیات والفجر۲ توضیح دهید؟
عملیات والفجر ۲ حاصل همکاری سپاه و ارتش بود. تیپ و لشکرهایی از سپاه و ارتش در محدوده منطقه حاج عمران عملیات را انجام دادند. فرماندهی تیپ شهدا بر عهده شهید کاوه بود. منطقه خیلی صعب‌العبور بود، ولی نیروهای ایرانی توانستند عملیاتی موفقیت‌آمیز داشته باشند. چون عملیات والفجر۲ بعد از شهر پیرانشهر انجام شد و در منطقه حاج‌عمران بود به تیپ سیدالشهدا اعلام شد که از جاده پلدختر به اسلام‌آباد غرب حرکت کند و از آنجا هم به سمت نقده در آذربایجان شرقی انتقال پیدا کردیم.
در خاک عراق پادگان حاج عمران وجود دارد که خیلی برایشان مهم و حائز اهمیت است. اگر از شهر پیرانشهر به سمت غرب حرکت کنید ارتفاع بلندی به نام «قمیطره» وجود دارد که در پایین آن مرز ایران و عراق و پادگان‌های مرزی دو کشور وجود دارد. ما در روزهای اول از «قمیطره» منطقه را می‌دیدیم.

قبل از این‌که نیروها را ببریم خودمان از پیش برای بررسی منطقه وارد می‌شدیم. ارتفاع بلندی هم جلو به نام ارتفاع «کُدو» بود که از بالای آن، منطقه کاملاً دیده می‌شد. آن ارتفاع به دست نیروهای ایرانی افتاده بود. از ارتفاعات «کدو» می‌توانستیم محل استقرار عراقی‌ها را ببینیم آنها هم از ارتفاعی که مستقر بودند بر پادگان حاج عمران تسلط داشتند.
تپه‌ای در بالای حاج‌عمران به نام «بلِزرد» وجود داشت. در این تپه ۶۰ نفر از نیروهای ایرانی مستقر بودند. عراق فشار زیادی می‌آورد تا این ارتفاع کوچک بالای حاج عمران را پس بگیرد. رزمندگانی که در آن تپه بودند گیر می‌افتند و ارتباطشان با بقیه رزمندگان قطع می‌شود. عراقی‌ها ۷۲ ساعت به آن‌ها فشار آوردند که منطقه را پس بگیرند. از آن ۶۰ نفر که مقاومت شدیدی را انجام می‌دادند ۴۸ تن شهید می‌شوند و تنها ۱۲ نفر زنده می‌مانند. آن ۱۲ نفری که زنده مانده بودند بعدها تعریف می‌کردند عراق هم از طریق توپخانه و تانک هم از طریق نفرات فشار خیلی زیاد به آن‌ها می‌آورد. سه روز به این رزمندگان نه غذایی رسیده بود و نه مهماتی. با هر چیزی که داشتند مقاومت کردند و در مراحل بعدی عملیات آنها توانستند به خط بزنند و آنجا را آزاد کنند.

از روند عملیات و دیده‌های خود بگویید.
بالاتر از ارتفاعات «بلزرد» ارتفاعاتی بود که ما از کدو آنجا را می‌دیدیم. قرار بود تیپ سیدالشهدا آنجا با دو گردان عملیات کند. گردان حضرت قمربنی‌هاشم(ع) به فرماندهی شهید محمد غزانی و حضرت علی‌اصغر(ع) به فرماندهی شهید داود حیدری در این عملیات حضور داشتند. بچه‌ها کاملاً دیده‌بانی کرده بودند و بچه‌های اطلاعات، اطلاعات‌شان را جمع‌آوری کرده بودند. همه چیز برای عملیات آماده بود.
طراح اصلی عملیات «حاج علی موحد‌دانش» بود که او در همین عملیات والفجر۲ به شهادت ‌رسید. شبی که قرار بود عملیات کنیم عملیات دو شب به تعویق افتاد. عصر به سمت محلی که از لحاظ وجود مین، موانع و نیروهای دشمن آلوده بود، حرکت کردیم. زمانی که به آنجا رسیدیم شب شده بود و بچه‌ها نماز مغرب و عشاء خود را خواندند و دوباره به سمت دشمن حرکت کردیم. در منطقه‌ای که حضور داشتیم تمام حواس بچه‌ها جمع بود تا سروصدا نکنند و باعث تولید نور و روشنایی نشوند. همه این کارها را انجام داده‌ و خودشان را استتار کرده‌ بودند.

به پای منطقه دشمن رسیدیم. دو گردان با جمعیتی حدود۵۰۰ نفر در کنار هم بر روی زمین نشستند. فرماندهان می‌خواستند بیسیم‌ها را روشن و فرکانس آن‌ها را تنظیم کنند تا بتوانند با بچه‌های عقب تماس بگیرند و موقعیت‌شان را اعلام کنند. به دلیل شنود مکالمات توسط دشمن تا آن زمان بیسیم‌ها را روشن نکرده بودند. ممکن بود فرکانس روی فرکانس بیفتد و امکان شنود به وجود بیاید.
هنگامی که می‌خواستند بیسیم‌ها را روشن کنند بچه‌ها دور بیسیم‌چی حلقه زدند تا جلوی نور چراغ دستگاه بیسیم را بگیرند. ما در کنار هلی‌کوپتری که از قبل آنجا سقوط کرده بود نشسته بودیم. ناگهان دیدیم از سمت راستمان و از ارتفاع کله‌قندی پنج، شش عراقی در حال آمدن به سمت پایین بودند.

نصرالله سعیدی که معاون گردان بود گفت هیچ‌کس هیچ حرکتی نکند. سربازان از کردهای عراق بودند و کردی حرف می‌زدند. فقط به بچه‌ها گفتم «وجعلنا» بخوانید. بچه‌ها «وجعلنا» را خواندند. نیروهای دشمن به فاصله چند متری ما رسیده بودند و ما را نمی‌دیدند. ما کاملاً آن‌ها را می‌دیدیم ولی آن‌ها دو گردان که روی زمین نشسته بود را نمی‌دیدند. هدف گرفتن ارتفاعات مسلط به پادگان بود. بعد از آن ارتفاعات تا کیلومترها ارتفاعی وجود نداشت و زمین حالت دشت پیدا می‌کرد.
آن‌ها از کنار ما راه افتادند و به سمت ایران حرکت کردند. چنین کاری در جبهه‌ها مرسوم بود. گشتی‌های دو طرف، منطقه را بازدید می‌کردند و وضعیت اطراف را مورد بررسی قرار می‌دادند. ممکن بود در همان‌موقع کمین هم بزنند. یا با زدن نارنجک و شلیک گلوله به طرف مقابل اعلام ‌می‌کردند که ما آماده هستیم. به هر حال آن‌ها از کنار ستون ‌گذشتند و ما را ندیدند. این از عجایب آن عملیات بود. وقتی که آن‌ها از ما فاصله گرفتند یک گروه دنبال‌شان حرکت کرد تا در فرصت مناسب و در زمان شروع عملیات آنها را از بین ببرند.

چه خاطره‌ای از این عملیات دارید؟
جالب‌تر از ندیدن سربازان عراقی، وجود یک ستون پنجم در بین ما بود. عراقی‌ها برای اعلام وجود، به صورت رگباری گلوله شلیک می‌کردند. به محض شلیک این گلوله‌ها یکی از داخل ستون فریاد زد که «بیایید پایین» و به سمت عراقی‌ها حرکت کرد. با گوش‌های خودم شنیدم که فریاد می‌زد «عدو، عدو ایرانی» و نیروهای عراقی شروع به تیراندازی کردند. مجبور شدیم همان‌جا عملیات را شروع کنیم. شدت تیربار دشمن به قدری زیاد بود که گلوله‌هایشان تا پایین پوتین من برخورد می‌کرد. بچه‌ها از ارتفاع بالا رفتند و شکر خدا توانستند آن ارتفاع را بگیرند. زمانی که همه جا را گرفتیم بچه‌ها سنگرها را پاکسازی کردند. صبح شد و عراقی‌ها دوباره فشار زیادی می‌آوردند. یک پاتک سنگین کرد.
هلی‌کوپتر در حال پیاده کردن نیرو بود که رزمندگان با آرپی‌جی آن را زدند. همه تکبیر می‌گفتند. بچه‌ها آنجا مقاومت زیادی انجام دادند و توانستند آن منطقه را بگیرند. برای عراق آن ارتفاعات خیلی مهم بود. منطقه حاج‌عمران و اطراف آن یک منطقه استراتژیک برای عراقی‌ها بود. با اضافه شدن سایر نیروها آنجا تثبیت شد و دیگر نگذاشتیم به دست دشمن بیفتد. والفجر۲ عملیات مهمی برای کشور بود. در این عملیات آن ارتفاعات از عراق گرفته شد و مورد پاکسازی قرار گرفت.
انتهای پیام/
 

https://pgolf.ir/vdcd.5092yt0fja26y.html
نام شما
آدرس ايميل شما