حاج صادق آهنگران در تاریخ‌شفاهی خود با عنوان «با نوای کاروان» که توسط این مرکز منتشر شده است، به زوایای کمتر دیده‌شده‌ای از حضور میدانی، تدابیر نظامی، سلوک معنوی و ارتباط صمیمانه قائد شهید امت، حضرت آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای با رزمندگان در طول هشت سال جنگ تحمیلی و پس از آن اشاره ‌دارد.
ناگفته‌های حاج صادق آهنگران از سیره و تدابیر رهبر شهید انقلاب در دوران دفاع مقدس

این گزارش را بر اساس روایت‌های تاریخ‌شفاهی حاج صادق آهنگران می‌خوانیم:

تصمیم سرنوشت‌ساز؛ نامه‌ای که سوسنگرد را از سقوط حتمی نجات داد
در ماه‌های نخست جنگ، عملکرد نادرست ابوالحسن بنی‌صدر در مقام فرماندهی کل قوا و فقدان یک فرماندهی واحد، جبهه‌ها را با بحران‌های جدی مواجه کرده بود. پس از سقوط موقت بستان، شهر سوسنگرد برای دومین بار در آستانه محاصره کامل و اشغال توسط ارتش بعث عراق قرار گرفت. در این شرایط بحرانی، سماجت، پیگیری و نامه‌نگاری‌های مستمر آیت‌الله خامنه‌ای نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع تنها عاملی بود که مانع از سقوط شهر شد.
ماجرا از این قرار بود که سرهنگ غلامرضا قاسمی، فرمانده وقت لشکر ۹۲ زرهی اهواز، متوجه می‌شود که برای بیرون راندن عراقی‌ها از سوسنگرد، به‌شدت نیازمند آزادسازی تیپ ۲ زرهی دزفول از حالت احتیاط است؛ اما تیمسار ظهیرنژاد، فرمانده نیروی زمینی ارتش که احتمالاً تحت فشار بنی‌صدر قرار داشت، با این درخواست مخالفت می‌کند.
آیت‌الله خامنه‌ای شخصاً با سرهنگ قاسمی تماس می‌گیرند و در جریان این کارشکنی قرار می‌گیرند. ایشان با قاطعیت می‌فرمایند: «تیپ را می‌گیریم و به تو می‌دهیم.» پس از تماس و پیگیری قاطع ایشان، ظهیرنژاد مجبور به موافقت می‌شود و به سرهنگ قاسمی اعلام می‌کنند که تا دو دقیقه دیگر تیپ در اختیار شماست. با همین درایت و پیگیری حضرت آقا، تیپ ۲ زرهی به حمیدیه رسید و با همکاری نیروهای شهید چمران و سپاه، سوسنگرد در ساعت ۹ صبح از محاصره آزاد شد.»

پشتیبان قاطع ارتش و پناه علی صیاد‌شیرازی
از زمانی که حضرت آقا نماینده امام در شورای عالی دفاع شدند، همواره حامی نیروهای مخلص بودند. ایشان برخلاف برخی جریانات آن روز، اعتقاد راسخی به دوام و قوام ارتش داشتند و در بیشتر مواقعی که به خطوط مقدم می‌آمدند، لباس ارتشی می‌پوشیدند.
همین نگاه باعث شد تا رابطه‌ای بسیار صمیمی و عمیق میان ایشان و شهید صیاد‌شیرازی شکل بگیرد. هر زمان که صیاد در تنگناها قرار می‌گرفت، این حضرت آقا بودند که به او کمک می‌کردند. صیاد‌شیرازی کسی بود که علمای بزرگی چون آیت‌الله بهاءالدینی درباره‌اش فرمودند: «صیاد یک‌پارچه نور است.» هنگام شهادت این مرد بزرگ نیز، مقام معظم رهبری به‌شدت متأثر شدند و بارها از او به نیکی یاد کردند.

خط قرمز حاج‌قاسم؛ ولایت‌پذیری بی‌نظیر سردار دل‌ها
در تمام این سال‌ها، من کسی را ندیدم که به‌اندازه حاج‌قاسم سلیمانی به مقام معظم رهبری ارادت داشته باشد. اگر به عکسی که او خدمت آقا رسیده نگاه کنید، می‌بینید که در حال ادای احترام نظامی، با چه عشقی دستش را روی سینه‌اش گذاشته است. خط قرمز حاج‌قاسم ولایت و انقلاب بود. خوب به خاطر دارم در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۷۶، به دعوت حاج‌قاسم برای اجرای برنامه ایام فاطمیه به مسجد صاحب‌الزمان(عج) کرمان رفته بودم. یک روز حاج‌قاسم دید که جلوی مسجد، تبلیغات یکی از کاندیداها نصب شده است. به‌شدت برآشفت و به مسئولان هیئت تذکر داد که چرا از مجالس اهل‌بیت(ع) برای تبلیغات انتخاباتی استفاده کرده‌اید؟ حتی به خود من هم چند بار تذکر داد و گفت: «شما کم‌کم دارید به سمت بحث‌های سیاسی می‌روید. مداح‌های مشهور نباید در جناح‌بندی‌ها گیر بیفتند؛ ما فقط باید تعصب ولایی داشته باشیم.» من هم با جان‌ودل حرفش را پذیرفتم.

تماس تلفنی بی‌واسطه و عزاداری با جوانان اهوازی
آشنایی من با حضرت آقا به اوایل شروع جنگ برمی‌گردد. دورادور ایشان را می‌دیدم که همراه دکتر چمران با سادگی و صمیمیت به خطوط مقدم می‌رفتند.
یادم هست وقتی مادر شهید حسین علم‌الهدی به رحمت خدا رفت، به دلیل آشنایی و علاقه حضرت آقا به این شهید، تصمیم گرفتم شخصاً خبر فوت ایشان را بدهم. به محافظشان که آن زمان رئیس‌جمهور بودند زنگ زدم و گفتم کار واجبی دارم. لحظاتی بعد، خود آقا گوشی را برداشتند و با مهر و محبت فرمودند: «سلام آقای آهنگران، حال شما چطور است؟» وقتی خبر فوت مادر شهید را دادم، لحظاتی سکوت کردند و با اندوه فرمودند: «خدا رحمتش کند. إن‌شاءالله در بهشت با پسرش محشور شود. سلام و تسلیت من را به خانواده ایشان برسانید.»
این صمیمیت ایشان با مردم همیشه پابرجا بود. در دهه محرم سال ۱۳۶۷ ایشان یک شب سرزده به مسجد جزایری اهواز آمدند. غلغله‌ای به‌پا شد. ایشان همراه با جوان‌ها سینه زدند و گریه کردند. دیدن این‌که فرزند سیدالشهدا(ع) در میانشان عزاداری می‌کند، برای جوان‌ها بی‌نهایت لذت‌بخش بود.

ترسیم جبهه جهانی مقاومت در نوحه‌ها
من همواره تلاش می‌کردم در اشعار و نوحه‌هایم، جهاد را به مرزهای ایران محدود نکنم. نوحه‌هایی که درباره آزادی قدس و رهایی کعبه می‌خواندم، دقیقاً در امتداد خطی بود که حضرت امام ترسیم کرده بودند. بعدها نیز مقام معظم رهبری به این جبهه مقاومت ژرفای بیشتری بخشیدند و صف رویارویی اسلام ناب محمدی با اسلام آمریکایی را تبیین کردند. ایشان دفاع مقدس را نمادی از عاشورای حسینی می‌دانستند و همواره تأکید داشتند که فداکاری‌های این دوران باید زنده بماند.

قرآن اهدایی؛ هدیه‌ای که دلم را لرزاند
گاهی در صحبت‌ها شنیده‌ام که حضرت آقا می‌فرمایند: «جنگ، گنج است» و با لطف بیکرانشان مرا هم جزوی از این گنجینه دانسته‌اند. یک بار در جشنواره عمار اتفاقی افتاد که هنوز شیرینی‌اش زیر زبانم است. روی سن ایستاده بودم که مجری اعلام کرد هدیه‌ای از طرف مقام معظم رهبری برای مداح جبهه‌ها رسیده است.
باورم نمی‌شد؛ من کجا و صله فرستادن رهبر انقلاب کجا؟! از خوشحالی نمی‌دانستم چه کنم. قرآن اهدایی را گرفتم و بوسیدم. صفحه اول را که باز کردم، دیدم با قلم آبی و دست‌خط خودشان نوشته‌اند:
«بسم‌الله الرحمن الرحیم. اهدا به آقای آهنگران با تجدید خاطرات شوق‌انگیز روزهای دفاع مقدس. سیدعلی خامنه‌ای»
شب که به خانه رفتم، همسرم نیز از دیدن این هدیه غرق در شادی شد. چند روز بعد نامه‌ای برایشان نوشتم و عرض کردم: «آقاجان، به‌فضل الهی، این حنجره وقف اسلام و ایران است و پس از امام و شهدا تا رمقی هست در بیعت با ولایت باقی خواهد ماند... و دوست دارم به یاد زمان جنگ، دگربار همان شعار جبهه را سر دهم و بگویم: هیهات منا الذله.»

بوسه‌ای که در تاریکی نشست!
علاوه بر این الطاف، در محضر ایشان همیشه فضایی صمیمی و حتی آمیخته با مزاح برقرار بود. یک بار در شب خاطره‌ای در حضور حضرت آقا، ماجرایی خنده‌دار از شب عملیات بدر را تعریف کردم. آن شب در لشکر ثارالله، برای این‌که از میان ازدحام رزمندگان عاشق عبور کنم و برای وضو گرفتن به سرویس بهداشتی بروم، مجبور شدم اورکت بپوشم و صورتم را کاملاً بپوشانم تا کسی مرا نشناسد. با این حال، در تاریکی دستشویی یکی از بسیجی‌ها مرا شناخت و گفت: «خودشه!» هرچه التماس کردم ولم کن، گفت: «نمی‌شود، باید پیشانی‌ات را ببوسم» و محکم مرا بوسید!
وقتی این خاطره را تعریف کردم، حضرت آقا با تبسمی شیرین و لحنی آمیخته به مزاح فرمودند: «شما را بوسید، وضویتان باطل نشد؟» و این جمله ایشان خنده را بر لبان همه حاضرین نشاند و بار دیگر آن روحیه لطیف و صمیمی مقتدای ما را به تصویر کشید.
انتهای پیام/

https://pgolf.ir/vdcc.sqea2bqs1la82.html
نام شما
آدرس ايميل شما