دوشنبه ۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۸:۲۵
کد مطلب : 6067
گفتگوی با مرتضی ممویی

نقش جهاد پشتیبانی جنگ در شکست حصر آبادان

مرکز تجمع چریک‌های فدایی خلق در محله «تانکی دو» آبادان خیلی زود توسط عده‌ای از جوانان مسلمان و انقلابی این شهر تسخیر می‌شود تا سنگ بنای تشکیل جهادسازندگی در آبادان گذاشته شود. مرتضی ممویی که اوایل انقلاب لیسانس دامپروری خود را گرفته بود.
نقش جهاد پشتیبانی جنگ در شکست حصر آبادان

مرتضی ممویی که اوایل انقلاب لیسانس دامپروری خود را گرفته بود اولین مسئول جهاد سازندگی در زادگاهش شد. ولی با شروع جنگ تحمیلی و محاصره آبادان، نهاد آن‌ها با عنوان «جهاد پشتیبانی جنگ» دوشادوش سایر رزمندگان به شکل تمام عیار وارد نبرد با ارتش متجاوز بعث می‌شود. پنجم مهرماه سالروز شکست حصر آبادان را بهانه‌ای قرار دادیم تا در گفتگو با ممویی مروری بر تلاش‌ بچه‌های جهادسازندگی در آبادان جنگ زده، محاصره شده و در نهایت آزاد شده در عملیات ثامن الائمه(ع) ‌بیندازیم.

آقای ممویی چطور وارد ماجرای آبادان در حال جنگ شدید؟ گویی شما از مؤسسان جهاد سازندگی در این شهر بودید، از نحوه تشکیل این نهاد هم بگویید.
من زاده سال ۳۴ در آبادان هستم و بزرگ شده همین شهر. وقتی که انقلاب به پیروزی رسید و جنگ شروع شد، در آبادان بودم و مسلماً با فاصله بسیار کمی که این شهر با مرز عراق دارد، از همان ابتدای درگیری‌ها به همراه خیلی از جوانان این شهر رو در روی دشمن ایستادیم. البته ماجرای تأسیس جهاد و کلاً فعالیت‌های دیگری که توسط جوانان مذهبی این شهر رقم ‌‌خورد، ریشه در کوران مبارزات انقلابی داشت که باعث شده بود هر فردی جمع خود را بشناسد و در واقع بچه‌های انقلابی با پیش زمینه‌ای از این فعالیت‌ها به محض پیروزی انقلاب، ‌هرکدام‌شان گوشه‌ای از کار را بگیرند. لذا من و چند تایی از بچه‌ها که به انجام کارهای فرهنگی و اجتماعی علاقه داشتیم، حتی پیش از تاسیس رسمی جهادسازندگی، برای کمک رسانی به مردم محروم و انجام کارهای فرهنگی، اقداماتی را صورت داده بودیم. تا اینکه در همان ماه‌های آغازین پیروزی انقلاب مقر چریک‌های فدایی خلق در محله تانکی را به همراه سایر بچه‌های انقلابی تسخیر کردیم. این گروهک با استفاده از شلوغی‌های کوران انقلاب و پس از پیروزی آن، تحرکات مشکوکی داشت که با این عمل بچه‌های حزب‌اللهی عقیم ماند. پس از این اقدام که بازتاب بسیاری هم داشت و حتی از تهران برای انتقال فدائیان دستگیر شده هواپیما به آبادان اعزام کردند، تشکیلات فرهنگی ما به مقر تسخیر شده انتقال یافت. پس از فرمان امام(ره) مبنی بر تشکیل جهادسازندگی، این نهاد انقلابی را در همین محل پایه‌ریزی کردیم.

با توجه به شرارت‌های ارتش بعث قبل از شروع رسمی جنگ، مسلماً شما که در شهر مرزی آبادان حضور داشتید از قبل احساس کرده بودید که جنگی در شرف وقوع است، برای شخص شما این احساس از کجا شروع شد؟
اتفاقاً یکی از دلایلی که ما از قبل احساس کردیم خطر جنگ جدی است، در همان فعالیت‌های محرومیت‌زدایی بود. به خاطر سرکشی به روستاهای محروم به نقاط مرزی و دورافتاده می‌رفتیم و در همانجا می‌دیدیم که چطور نیروهای دشمن تحرکات غیرعادی انجام می‌دهند یا این‌که انواع سلاح‌ها از مرز به داخل آورده می‌شود تا در ناآرامی‌هایی چون غائله خلق عرب استفاده شوند. دیده‌هایمان را گزارش هم می‌دادیم اما توجهی به آن نمی‌شد. از طرف دیگر اتفاقی برای بچه‌های جهاد افتاد که از آمادگی صدام برای جنگ حکایت می‌کرد. یادم است چند ماه قبل از آغاز جنگ، از قاچاقچی‌ها پولی به مبلغ ۳۷۵ هزار دینار عراقی کشف شد. دادگاه انقلاب از ما خواست تا این پول را بین مردم محروم تقسیم کنیم ولی نظر ما این بود که با آن ماشین‌آلات راهسازی و عمرانی تهیه کنیم. پس تعدادی از بچه‌های جهاد را برای خرید این ماشین‌ها به کویت فرستادیم. کمی بعد آن‌ها با ما تماس گرفتند و گفتند هر جا می‌رویم به ما می‌گویند ماشین آلات سنگین را به عراقی‌ها فروخته‌اند! طوری که چیزی در بازار کویت موجود نیست. بعدها که جنگ شروع شد، ‌فهمیدیم که عراقی‌ها چرا آن حجم زیاد از ماشین‌آلات سنگین راه‌سازی و عمرانی را خریداری کرده بودند. آنها در واقع به وسیله این ماشین‌ها، مهندسی جنگ را انجام داده و خود را برای تجاوز به کشورمان آماده می‌کردند.

پس از هجوم همه‌جانبه ارتش بعث و شروع رسمی جنگ چه اقداماتی انجام می‌دادید؟
چون خرمشهر زودتر از آبادان مورد هجوم زمینی دشمن قرار گرفت، ما ابتدا به کمک مدافعان این شهر شتافتیم. یادم است همان ایام پیش شهید جهان آرا به عنوان فرمانده سپاه خرمشهر رفتم. در چهره‌اش نگرانی کاملاً مشهود بود. می‌گفت ۹۰ درصد نیروهایش در شلمچه به شهادت رسیده‌اند. به ایشان گفتم چطور می‌توانیم کمک کنیم. با همان حالت پریشان پاسخ داد هرکاری که از دستتان برمی‌آید انجام دهید. واقعاً شرایط سختی بود. خرمشهر یک پادگان به نام دژ داشت که چند تانک چیفتن برای مقابله با حمله احتمالی دشمن در آن منظور شده بود اما به خاطر عدم رسیدگی مناسب هیچ کدام کار نمی‌کردند. از سوی دیگر در دوره وزارت دفاعی مدنی که وزیر کابینه دولت موقت بود، طرحی داده بودند که هر ارتشی در شهر خودش خدمت کند. به همین خاطر خیلی از کسانی که تخصص داشتند، جا به جا شده و قوای ما تحلیل رفته بود. ما در ابتدا به منظور رساندن مهمات، ‌سنگر‌سازی یا کارهای پشتیبانی و... صبح‌ها به خرمشهر می‌رفتیم و بچه‌ها شب‌ها به خانه‌هایشان برمی‌گشتند. تصور ما از جنگ واقعاً ابتدایی و ساده بود. اما با این وجود با تمام توان دفاع می‌کردیم. بعدها که عراقی‌ها توجه‌شان را بیشتر به آبادان معطوف کردند، ‌ما بیشتر به خود آبادان پرداختیم. شهری که هر لحظه محاصره‌اش تنگ‌تر می‌شد، لذا جنگ برای ما معطوف به این شهر شد و چندی بعد هم که خرمشهر سقوط کرد و آبادان کاملاً در محاصره قرار گرفت.

در آبادان محاصره شده بچه‌های جهاد چه اقداماتی را انجام می‌دادند؟
جهاد پشتیبانی جنگ در آبادان شرایط خاص خودش را داشت. در این شهر به دلیل وجود تأسیسات عظیم پالایشگاه نفت، باید تلاش جدی برای حفاظت از آن انجام می‌دادیم. مثلاً قسمت فراوری نفت که از اهمیت خاصی برخوردار بود را به کمک انجمن اسلامی پالایشگاه دورتادورش را کیسه‌های شن ریخته و پوشاندیم تا بمباران دشمن آسیبی به آن وارد نکند. بعد با توجه به تجربه گمرک خرمشهر، خیلی از قطعات مورد نیاز را از پالایشگاه خارج کرده و به منطقه امیدیه بردیم. بعدها و مشخصاً در سال ۶۳ که کار ‌بازسازی پالایشگاه از سرگرفته شد، مسئول بازسازی به من می‌گفت که به دلیل تحریم ایران اگر همین قطعات منتقل شده به امیدیه نبود نمی‌توانستیم کارمان را پیش ببریم. همچنین با کمک خود بچه‌های پالایشگاه مخازنی را برای ذخیره بنزین آماده کردیم که در فرایند آن بشکه‌ها را زیرخاک پنهان می‌کردیم. اتفاقاً در شرایط جنگی و کمبود سوخت این بنزین‌های ذخیره شده مورد استفاده پایگاه چهارم شکاری دزفول قرار گرفت. همچنین تانکرهای سیاری را با استفاده از بدنه اتومبیل‌های اسقاط درست ساخته بودیم که به وسیله آنها به جبهه‌ها و رزمندگان آبرسانی می‌کردیم. مهمات رسانی، سنگر‌سازی و... در کل هرکاری که یک جنگ به عنوان پشتیبانی به آن نیاز دارد را انجام می‌دادیم.

در صحبت‌هایتان به تجربه گمرک خرمشهر اشاره کردید، اگر می‌شود بیشتر توضیح دهید.
در بندر خرمشهر در آن زمان حمل و نقل زیادی صورت می‌گرفت. چنانچه در هنگام حمله بعثی‌ها به این شهر گفته می‌شد که چیزی حدود ۴ میلیارد دلار جنس در گمرک خرمشهر وجود دارد. به عنوان نمونه تنها ۴ هزار انواع خودرو وجود داشت که بچه‌های جهاد پشتیبانی جنگ آبادان توانستند تنها ۱۰۰ وانت نیسان را از آنجا منتقل کرده و در اختیار رزمندگان قرار دهند. متأسفانه خیلی از اجناس این گمرک به دست عراقی‌ها افتاد یا این‌که در کوران جنگ از بین رفت. براساس همین تجربه ما اقدام به تخلیه گمرک آبادان کردیم. البته با حکم دادگاه انقلاب این کار صورت پذیرفت و قرار شد که از اجناس لیستی تهیه شود تا بتوان بعدها پول اجناس را به صاحبانش برگرداند. یادم است تنها در یک نمونه از این جابه‌جایی‌ها حدود ۵ هزار اورکت کره‌ای را از گمرک تخلیه و در اختیار رزمندگان قرار دادیم. یا همان انتقال قطعات یدکی پالایشگاه به منطقه امیدیه هم به خاطر تجربه تلخ گمرک خرمشهر تحت اشغال بود. خب در آن زمان کسی نمی‌دانست که آبادان هم اشغال می‌شود یا نه.

معمولاً شرایط محاصره یا تحریم باعث شکوفا شدن استعدادها و ابتکارات افراد می‌شود، ‌در شرایط محاصره آبادان شما هم از این دست ابداعات داشتید؟
تانکرهای سیار را که قبلاً گفتم اما در زمینه سنگر‌سازی دو نوع سنگر هلالی و پرتابل طراحی کردیم که واقعاً مقاوم و مؤثر بودند. سقف سنگرهای هلالی قوس داشتند و با گونی‌های شن پر می‌شدند. این سنگرها در مقابل انفجارها مقاومت زیادی داشتند و بسیار مورد توجه فرماندهان قرار گرفتند. به گونه‌ای که در خیلی جاهای دیگر نظیرشان استفاده می‌شد. سنگر پرتابل هم قابل حمل بود. به نحوی که افراد می‌توانستند بلوک‌های سبک و میلگردهایش را جابه‌جا کنند.
یادم است شهید بزرگوار موسوی که جانشین شهید جهان آرا بود به ما اعلام کرد که نیروهایش در این سوی کارون در مواجهه با دشمن صدمات زیادی می‌بینند. پاسخ ما هم این بود که می‌توانند از سنگرهای پرتابل که جابه‌جایی آسانی دارند استفاده کنند. همین طور هم شد و بعدها این شهید بزرگوار از کار ما ابراز رضایت کرد. همچنین به دلیل اینکه رودخانه‌ها و آبراه‌هایی چون کارون، ‌اروند و بهمنشیر در اطراف آبادان قرار دارند، ‌ما برای تسهیل در جابه‌جایی نیروها پل‌هایی را به وسیله بشکه‌های پر از هوا درست کردیم که هروقت بخشی از این پل منهدم می‌شد، می‌توانستیم بشکه‌های دیگری را جایگزینش کنیم. حتی در عملیات ثامن‌الائمه در منطقه فیاضیه از این پل‌ها استفاده شد.

بپردازیم به عملیات ثامن‌الائمه، ‌از حال و هوای آن روزها و نقش جهاد پشتیبانی از رزمندگان بگویید.
تقریباً ۴۰ روز قبل از عملیات به ما آماده باش دادند. چون من مسئولیتی در جهاد داشتم می‌دانستم که اوضاع از چه قرار است اما به عموم نیروها خیلی اطلاعات داده نمی‌شد. در طول این مدت هم ما برای رزمندگان این سوی حصر سنگرهایی را ساخته بودیم. کارهای پشتیبانی هم به طور مخفیانه انجام می‌گرفتند و حتی زیر زمین هتل بزرگ شهر به عنوان انبار پشتیبانی و مهمات در نظر گرفته شده بود. هنگامی که عملیات شروع شد من به مناطق درگیری رفتم تا از سنگرهای ساخته شده و نحوه پشتیبانی از نزدیک مطلع شوم.
بچه‌های ما مرتباً از انبار هتل تجهیزات و مهمات را به خطوط می‌رساندند. هماهنگی خوبی هم بین نیروهای این سو و آن سو وجود داشت. غالباً رزمندگان از اهواز و منطقه دارخوین آمده بودند و در این طرف هم مردم، ‌بچه‌های سپاه آبادان و نیروهای بسیجی صف‌بندی کرده بودند. صبح روز بعد که به منطقه حفار شرقی رفتم آنجا توسط رزمندگان آزاد شده و برادر رحیم صفوی و شهید صیاد شیرازی را دیدم که دارند دستورات لازم را به نیروها می‌دهند. بخشی از جاده آبادان به اهواز و آبادان به ماهشهر آزاد شده بود و آثار شکست دشمن به خوبی نمایان بود. لحظات تاریخی یک به یک رقم می‌خوردند.

لحظه شکست حصر آبادان چه احساسی داشتید؟
این عملیات با خون رزمندگان زیادی به موفقیت رسید. شاید در آن لحظه همه از ما توقع شادی و سرور داشتند، ‌اما به شخصه به دلیل مسئولیتی که داشتم تمام فکرم این بود که چند نفر از بچه‌های جهاد شهید شده و چه تعدادی مجروح شده‌اند. هرچند بچه‌های جهاد شیراز و اصفهان هم ما را یاری می‌رساندند اما بدنه اصلی جهاد پشتیبانی آبادان از بچه‌های خود شهر بودند. یعنی دوستان، آشنایان و همرزمانی که از قبل می‌شناختم‌شان و صدمه دیدن حتی یکی از آن‌ها برایم بسیار مهم بود. اما به هرحال حماسه‌ای شکل گرفت به نام شکست حصر آبادان که مانند تمامی حماسه‌های دیگر خون عزیزان و رزمندگان بسیاری خطوط آن را بر تارک تاریخ نگاشته بود.
انتهای پیام/

https://pgolf.ir/vdca.inik49nw05k14.html
نام شما
آدرس ايميل شما