سه شنبه ۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۴
کد مطلب : 6024
گفتگو با مسئول وقت عملیات جنوب سپاه

آزادسازی بستان به روایت غلامعلی رشید

طرح عملیات طریق‌القدس درست بعد از پیروزی عملیات شمال آبادان طرح‌ریزی شد. در پیروزی شمال آبادان یکی از بزرگ‌ترین برکاتی که خداوند به ما عطا کرد اطمینان از این بود که ما توان آن را داریم که دست به حملات گسترده بزنیم. عملیات بستان از جمله عملیت‌های غرب کشور است که با موفقیت چشمگیری انجام شد.
آزادسازی بستان به روایت غلامعلی رشید

عملیات بستان از جمله عملیات‌های غرب کشور است که با موفقیت چشمگیری انجام شد. عملیات‌های غرب را می‌توان به لحاظ موقعیت استراتژیکی که به دلیل پستی‌ها و بلندی‌هایش دارد پیچیده تر از جبهه جنوب دانست. متنی که از نظر خواهید گذراند گفتگویی است که در همان سال با غلامعلی رشید یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس انجام شده است.
مصاحبه با این مقدمه آغاز می‌شود که به علت عدم دسترسی و مشغله فراوان فرماندهان نظامی عملیات فتح استان و همچنین به علت وسعت چشمگیر منطقه آزادشده و ثبت لحظه‌های پیروزی که خبرنگاران مجله مجبور بودند همراه با رزمندگان در صحنه‌ها حضور داشته باشند نتوانستیم علی‌رغم میل شدید، با فرماندهان نظامی اعم از سپاه و ارتش در این مورد گفتگویی انجام دهیم. لذا در سفری که اخیرا توسط عده دیگری از برادران ما به جبهه شد موفق شدیم با برادر رشید مسئول عملیات جنوب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت‌و‌گویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.

به عنوان اولین سؤال لطفاً در مورد طرح عملیات پیروزی بستان و همچنین گستردگی این جبهه را برایمان توضیح دهید؟
بسم‌الله الرحمن‌الرحیم ولا حول‌ ولا قوةالا بالله العلی‌العظیم. با سلام بر امام امت خمینی کبیر و با درود به شهدای تمامی جبهه‌های جنگ تحمیلی و با درود بر امت شهید پرورمان سخن خود را آغاز می‌کنیم.
طرح عملیات طریق‌القدس درست بعد از پیروزی عملیات شمال آبادان طرح ریزی شد. البته در پیروزی شمال آبادان یکی از بزرگترین برکاتی که خداوند به ما عطا کرد اطمینان از این بود که ما توان آن را داریم که دست به حملات گسترده بزنیم و دشمن زبون را هرچه زودتر شکست بدهیم و جنگ را پایان دهیم. این یکی از بزرگترین برکاتی بود که خداوند نصیب ما کرد قبل از اینکه به این طرح اشاره کنم مختصراً خدمتتان عرض کنم که معمولا ما سه مرحله جنگمان طول کشیده است.
یکی مرحله اول جنگ که از ۱۵ شهریورسال ۵۹ تا پایان مهرماه بود این مرحله تهاجم سریع دشمن بود که توانست تا کناره‌های کرخه و کارون در استان خوزستان پیش بیاید. مرحله دوم جنگ تمام سعی و تلاش فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران به این معطوف بود که بالاخره دشمن را در جایی باید متوقفش کرد تا بعد برایش طرح‌ریزی شود که این حدود یک ماه و نیم طول کشید. از این به بعد ما وارد مرحله سوم جنگ شدیم که تماما تهاجم از طرف نیروهای اسلام بوده و شکست و زبونی و دفاع از نیروهای کفر، که این تهاجم به دو نوع تقسیم می‌شود یکی تهاجم منظم و کلاسیک و نوع دوم تهاجم نامنظم و یا آمیخته‌ای از این دو تا.
در تهاجم گسترده و منظم دست به سه تهاجم زده شد. یکی در محور کرخهدزفول، یکی در جنوب کرخه کور، منطقه هویزه و غرب اهواز و یکی دیگر هم در منطقه آبادان که در این پیروزی‌ها، طعم آن را مدت زیادی نچشیدیم. البته تهاجم منظم و کلاسیک صرفاً دست فرماندهان ارتش بود در آن موقع که در رأس فرماندهی کل قوا شخص منافق و پیچیده‌ چون بنی‌صدر خائن بود که اصلا از انسجام این دو لشکر الهی یعنی سپاه و ارتش ممانعت می‌کرد که این ممانعت در کل حرکات و تشکیل جلسات به وضوح دیده می‌شد و شاید خداوند می خواست این درس را به ما و فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی بدهد که شما می‌توانید از خلاقیت و استعداد‌ها و ابتکار‌های جوانان پرشور حزب‌اللهی مردمتان استفاده کنید و کنار روش‌های کلاسیک و منظم خودتان نیروهای مردمی را به کار بگیرید و علیه ارتشی که الان شاید دو ابرقدرت و چندین نوکر آنها حمایتش می‌کنند بتوانیم بر آن چیره بشویم.
تهاجم نامنظم ما درست از ۲۶ اسفند ماه سال ۵۹ شروع شد که طرح آن توسط یکی از برادران پاسدار ریخته شد. آن‌موقع دشمن در دو کیلومتری غرب سوسنگرد بود که الان الحمد‌الله در ۲۰ کیلومتری غرب سوسنگرد قرار دارد. اولین طرح تهاجم نامنظم توسط سپاه پاسداران ریخته شد که حمله به یک گردان زرهی و مکانیزه دشمن بود و پیروزی کاملی از آن به دست آمد و حدود صد نفر از نیروهای دشمن هلاک و ۶۵ نفر اسیر شدند و گردان‌ تانک آن‌ها نیز کاملاً منهدم شد از این مرحله به بعد ما کاملاً وارد مرحله تهاجم‌های محدود خودمان شدیم که مرحله سوم جنگ بود و اسمش را تهاجم نامنظم می‌گذاریم. بعدها این تهاجمات با حرکت نیروهای زرهی و حرکت پیاده که نیروهای آن‌ها بیشتر از بسیج سپاه پاسداران و نیروهای مردمی بود آمیخته شد و با انسجام این نیروها پیروزی‌ها یکی پس از دیگری به وجود آمد که تقریباً تا فتح آبادان ما در خوزستان حدود ۱۲ حمله محدود داشتیم.بعنوان مثال حمله دارخوئین یکی از آن‌ها بود که حدود ۲۵۰ نفر اسیر داشت و تیپ ۸ مکانیزه عراق منهدم شد.به هرحال این مختصری از مراحل جنگ بود و الان ما در مرحله سوم هستیم و می‌رویم که به لطف خدا جنگ را تمام کنیم.

طرح حمله
بلافاصله بعد ازحمله آبادان طرح حمله بستان که بعدها به نام طریق‌القدس معروف شد آماده گردید، ما الان طرح‌های آینده را نیز طرح‌ریزی کرده‌ایم. چون ما قصد نداریم بمانیم بلکه می‌خواهیم جنگ را تمام کنیم و نظام بعث را از هم بپاشیم. همان‌طور که نظام شاهنشاهی را بیاری خداوند و رهبری امام امت در هم شکستیم لذا ما امیدواریم که با انهدام نیروهای بعثی که استراتژی سپاه پاسداران است نه تنها جنگ را خاتمه بدهیم بلکه نظام بعث را هم شکست داده تا انقلاب اسلامی دیگری در عراق نیز به وجود آید.
ارزش نظامی این حمله در مقابل هدف‌هایی که در حمله آبادان دنبال می‌شد خیلی ارزشمند‌تر بودند. درست است که در شمال آبادان، محاصره آبادان شکسته شد و از لحاظ اقتصادی و سیاسی ارزش فراوانی داشت ولی اینجا ارزش نظامی آن فراوان بود چرا که دشمن بعد از تصرف شهر بستان و ارتفاعات الله‌اکبر و غرب سوسنگرد و هویزه، تقریباً جاده مواصلاتی و تدارکاتی ارتش خودش را از داخل خاک ما ایجاد کرده بود یعنی فکه به مناطق جفیر و شلمچه و بخش اشغالی خونین‌شهر متصل شده و به راحتی از داخل خاک ما تدارک می‌شد و دیگر احتیاج نبود منطقه‌ای به نام هورالعظیم را که آب و باتلاق عظیمی است دور بزند و از داخل خاک خودش برود که از عماره حلفائیه، قلعه صالح و علی غربی عبور کند.
اهدافی که در این طرح دنبال می‌شد یکی آزاد‌سازی بستان بود که از نظر سیاسی ارزش فراوانی برای ما داشت. یکی دیگر آزاد کردن بیش از صد روستا از مناطق محروم و ستم کشیده برادران و خواهران عرب ما بود که در این منطقه محصور و اسیر دشمن بودند. یکی دیگر قطع ارتباط راه شمال و جنوب بود که ارتش عراق از آن استفاده می‌کرد و آن از لحاظ نظامی ارزش فروانی داشت و یکی دیگر «انهدام نیرو» بود و چنانچه گفتیم استراتژی سپاه این است که نه تنها نیروی دشمن بعثی بلکه تمامی نیروهای طاغوتیان در سراسر دنیا را به هلاکت رساند.

وسعت منطقه حمله
نیروهای دشمن که در محورهای غرب الله‌اکبر یعنی شمال بستان و در منطقه غرب سوسنگرد یعنی جنوب بستان پیشروی ما بود بیش از ۶ تیپ بود یعنی ۳ تیپ زرهی و سه تیپ پیاده که در نظر بود تماماً منهدم شود از نظر این‌که با منطقه جغرافیایی منطقه حمله بیشتر آشنا شوید بایستی گفت منطقه‌ای که حمله در آن صورت گرفت، رودخانه کرخه آن را به دو قسمت شمال و جنوب تقسیم کرده است کرخه وقتی به منطقه حمیدیه می‌رسد به غرب می‌پیچد و در منطقه هورالعظیم می‌ریزد. خطوط اول دشمن در شمال کرخه، منطقه جابرحمدان است که در پنج کیلومتری شرق شهر بستان قرار داشته که خطوط مقدمش به طول ۸ کیلومتر از شمال به کوه‌های میشداغ و رمل‌ها (یعنی همان تپه‌های شنی) و از سمت جنوب به رودخانه کرخه وصل می‌شد و از جنوب رودخانه کرخه، خطوط دشمن به وسعت ۱۵ کیلومتر شروع می‌شد و به نقطه دقاقله که روستایی در کنار رودخانه نیسان و در چهار پنج کیلومتری غرب هویزه بود ختم می‌شد.این خطوط مقدم جبهه بود یعنی چیزی در حدود سی کیلومتر، تماماً این طول خط به استحکامات نظامی از میدان مین تا سنگرهای تیربار مجهز بود. قسمت غرب این منطقه به هورالعظیم وصل می‌شد و شهر بستان در اطراف رودخانه کرخه و در غرب جابرحمدان قرار دارد. این از نظر جغرافیای منطقه.

وسعت و گستردگی منطقه
یکی از هدف‌هایی که در تمام طرح‌ها دنبال می‌شود آزاد کردن قسمتی از منطقه است که در این منطقه نیز وسعتی به اندازه ۳۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین میهن اسلامی‌مان آزاد شد که در این مقایسه با آبادان تقریباً سه برابر بود و متوجه می‌شوید که این منطقه چقدر گسترده بود و حمله ما از نظر گستردگی نیزسه برابر حمله‌ای بود که در آبادان صورت گرفت. در این حمله شهر بستان و صد روستا و حدود سه پاسگاه مرکزی که الان دوتای آن به نام سعیدیه و مجریه است در دست ما است آزاد شدند.

هماهنگی برادران سپاه و بسیج و نیروهای مردمی با ارتش جمهوری اسلامی به چه صورت بود؟
قبلاً هم اشاره شد بعد از عزل بنی‌صدر خائن از فرماندهی کل قوا تقریباً این مانع یعنی ضعف هماهنگی بین نیروهای ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و نیروهای مردمی به لطف خداوند رفع شد.آن آدم کسی بود که بین این پیوند مقدس و دو لشکر الهی که مدنظر خاص امام امت بود و همیشه ما را دعوت به این امر مقدس می‌کرد ممانعت زیادی می‌کرد و ما عملاً می‌دیدیم بنی‌صدر خائن نمی‌خواست از نیروهای سپاه پاسداران استفاده کند و با آن‌ها مخالفت شدید داشت. بعد از رفتن بنی‌صدر این پیوند به مقدار زیادی مستحکم‌تر و هماهنگی منسجم‌ترمی‌شود. چنانچه بعد از عملیات پیروز‌مندانه‌ آبادان، همه فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران به این نتیجه رسیدند که ما بدون ارتش و ارتش بدون ما نمی‌تواند کار کند. این هماهنگی کاملاً باید وجود داشته باشد بعد از حمله آبادان و با انتخاب برادرمان جناب سرهنگ صیاد‌شیرازی از طرف امام امت به سمت فرمانده نیروی زمینی جداً از وجود این برادرمان انسجام و هماهنگی زیادی دیدیم که خیر و برکتش نیز در این فتح کاملاً مشهود بود. در ابتدای جنگ شاید یکی از عمده‌ترین مشکلات ما ناهماهنگی بین ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران بود که یک مقداری مقصر آن مسئولین این دو نیرو بودند که نمی‌توانستند درست حرف‌های همدیگر را تفهیم کنند ولی عامل مهم آن وجود افراد خائنی چون بنی‌صدر بودند. ولی الحمد‌الله این ضعف برطرف شده و برطرف شدن آن قوتی برای ما و ضعفی برای دشمن محسوب می‌شود. هماهنگی در کلیه زمینه‌ها در این طرح می‌شود بود، چه هماهنگی نیروهای سپاه و بسیج با نیروهای ارتش و همچنین هماهنگی برادران شجاع جهاد سازندگی بود که کلیه تشکیلات جهاد سازندگی و مهندسی رزمی سپاه پاسداران با واحد مهندسی ارتش در هرطرح عملیاتی ادغام می‌شود. کلیه امکانات و ابتکارات و خلاقیت‌های خودشان را به کار می‌برند این هماهنگی و انسجام در واحد‌های مهندسی کاملاً مشهود بود.
انتهای پیام/

https://pgolf.ir/vdcd.x092yt0zoa26y.html
نام شما
آدرس ايميل شما