دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۵
کد مطلب : 1514
اینجا جنگ تمام شود، به لبنان می روم...

گفتگو با همسر شهید محمود کاوه

بعثی‌ها برای سرش جایزه گذاشته بودند. وقتی به خانه می‌آمد، دائم نگرانش بودم. خواب راحت نداشتم. می‌ترسیدم بلایی سرش بیاوردند. برای همین دوست نداشتم مرخصی بیاید. جبهه که بود، خیالم راحت تر بود. به ویژه که سر نترسی هم داشت. می‌گفت من مرد جنگم. اینجا هم جنگ تمام شود، به لبنان می‌روم...
گفتگو با همسر شهید محمود کاوه

اینبار ثانیه‌ها به گواه نشسته‌اند لحظه به لحظه زنده شدنشان را در ایثار و پایداری مردی به وسعت رهایی از هرچه تعلق است و رنگ. بیست و نه سال از رسیدن به آرزویی می‌گذرد و این بار مونس واپسین روزهایش لب می‌گشاید تا روایتی نو را بازگو کند. فاطمه عمادالاسلامی همسر شهید محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا ناگفته‌هایش را این‌گونه روایت می‌کند:

نمی‌گفت بچه‌مان، می‌گفت بچه‌ات
می‌گفت: اسم بچه‌ات را چه می‌خواهی بگذاری؟ دوست داری چطور بچه‌ات را تربیت کنی؟ بچه‌ات... نمی‌گفت: بچه‌مان می‌گفت‌ات. می‌خواست کمترین وابستگی به فرزندمان پیدا نکند تا راحت تر بتواند بجنگد و در خدمت کشورش باشد. سعی می‌کرد من را هم به خودش وابسته نکند تا وقتی که نیست شرایط زندگی برایم سخت نشود.

یک پادگان در خانه
مرخصی که می‌آمد، خانه‌مان مقر فرماندهی می‌شد. از دور اوضاع جنگ و جبهه را تلفنی کنترل می‌کرد و دستور لازم را می‌داد. کوچکترین فرصتی هم پیدا می‌کرد، کتاب می‌خواند و راحت از کنار وقتش نمی‌گذشت. ساده و کم حرف بود. نصیحت علنی نمی‌کرد و اگر با رفتاری موافق نبود، با عمل و نگاه نارضایتی‌اش را نشان می‌داد.

سه سال ازدواج، یک ماه زندگی
از ازدواج‌مان تا شهادت محمود سه سال بیشتر طول نکشید اما روی‌هم رفته یک‌ماه بیشتر زندگی مشترک نداشتیم. همیشه جبهه بود و وقتی هم دو سه ماه یکبار آن هم برای یک روز به خانه می‌آمد، اگر چه جسمش پیش من بود اما روحش جای دیگری جا مانده بود. همین موضوع شکل رسمی به رابطه ما می‌داد. دائم در حال مدیریت جنگ و شرکت در جلسه و حضور در جبهه بود. من هم به این شرایط عادت کرده بودم و سعی می کردم برایش مزاحمت ایجاد نکنم تا بتواند به هدفش نزدیک شود، پذیرفته بودم که به دلیل شرایط جنگ باید اینطور باشم. نمی‌خواستم وقتش را بگیرم یا فکرش را مشغول کنم. دوست داشتم فارغ از دغدغه های همسر و فرزند به دغدغه هایش برسد. حتی سعی می‌کردم درددل هایم را به او نگویم و سنگ صبورم مادرم باشد.

دوست نداشتم همسرم به خانه بیاید
بعثی‌ها برای سر محمود جایزه گذاشته بودند. وقتی به خانه می‌آمد، دائم نگرانش بودم. خواب راحت نداشتم. می‌ترسیدم بلایی سرش بیاورند. برای همین دوست نداشتم مرخصی بیاید. هر جا می‌رفتیم اضطراب داشتم. یکبار برای خرید به بازار رفته بودیم که نزدیک بود مورد سوء‌قصد قرار بگیرد. جبهه که بود، خیالم راحت تر بود. به ویژه که سر نترسی هم داشت. می‌گفت من مرد جنگم. اینجا هم جنگ تمام شود، به لبنان می‌روم تا از اسلام دفاع کنم.

خدایا آخر کار خودت را کردی؟!
سال دوم دبیرستان شبانه بودم. خانه یکی از دوستانم باهم مشغول درس خواندن بودیم که صدای در آمد. مادر و برادرم بودند. تعجب کردم. حال خوبی نداشتند. فهمیدم اتفاق بدی افتاده است. مادر آرام دستم را گرفت و گفت محمود مجروح شده. باور نمی‌کردم. می‌دانستم که اینطور نیست. اصرار کردم. مادر خبر شهادتش را داد و من فقط گریه می کردم. با خدا عهد کرده بودم که محمود برای خودش باشد. اما طاقت نیاوردم و رو به آسمان در همان حال گفتم: خدایا آخر کار خودت را کردی؟ لحظاتی بعد از گفته‌ام پشیمان شدم. طلب بخشش کردم و باورم شد که شهادت نتیجه زحمات و عملکرد همسرم بود که لیاقتش را داشت. خودم را دلداری دادم. سخت بود. محمود در حالی رفت که فرزندمان زهرا آنقدر کوچک بود که هنوز نمی‌توانست بابا بگوید...

برگی از دفتر زندگانی شهید
سال ۱۳۴۰ در مشهد مقدس متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی، با مشورت پدر وارد حوزه علمیه شد و همزمان تحصیلات راهنمایی و دبیرستان را هم ادامه داد. با شروع جریانات انقلاب، در دبیرستان به عنوان محور مبارزه شناخته می‌شد و فعالانه در راهپیمایی‌ها و درگیری‌های زمان انقلاب شرکت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی شهید کاوه جزو نخستین عناصر مومن و متعهدی بود که به سپاه پاسداران پیوست و پس از گذراندن یک دوره آموزش شش ماهه چریکی، به آموزش نظامی برادران سپاه و بسیج پرداخت. با شروع غائله کردستان به همراه تعدادی از پاسداران برای آزاد سازی بوکان وارد کردستان شد و به دلیل لیاقت ها و مهارت‌هایی که داشت در مدت کوتاهی به سمت فرماندهی عملیات سپاه سقز منصوب شد. شهید کاوه و همرزمانش با عملیات پی در پی، مزدوران استکبار را در منطقه منفعل و مناطق و محورهای متعددی را از اشغال ضد انقلاب آزاد کردند و همرزمان با تشکیل تیپ ویژه شهدا به فرماندهی شهید ناصر کاظمی، کاوه نیز به عنوان فرمانده عملیات این تیپ انتخاب شد.

آزاد سازی سد بوکان و جاده ۴۷ کیلومتری آن، آزاد سازی جاده صائین دژ به تکاب، پاکسازی مناطقه کیلر واشتوزنگ، آزاد سازی محور استراتژیک پیرانشهر به سردشت که به عنوان مرکزیت و نقطه ثقل ضد انقلاب بشمار می آمد و منجر به انهدام مرکز رادیوئی آنها و فتح ارتفاعات مهم مرزی منطقه آلواتان و آزاد سازی زندان دوله تو وکشتن بیش از ۷۵۰نفر از ضد انقلاب شد، از جمله نبردهای تهاجمی بود که توسط شهید کاوه و همرزمانش در تیپ ویژه شهدا طرح ریزی و به اجرا گذاشته شد. در تاریخ ۲۹/۴/۱۳۶۲ فرمانده تیپ ویژه شهدا شد و سرانجام دهم شهریور ماه سال ۶۵ در عملیات کربلای ۲ روح او بر بلندای حاج عمران به پرواز درآمد و به شهادت رسید.

انتهای پیام/

https://pgolf.ir/vdcc.sqsa2bqp0la82.html
نام شما
آدرس ايميل شما